تبليغاتX
همنوشت
.
 
بسم الله الرحمن الرحیم در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …» دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند. درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد. آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم. حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم. این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند. آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند. راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟ دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است. چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم. تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم. بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم. البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند. سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم. میر حسین موسوی

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 6:41 توسط مریم |

 

 

روز چهارشنبه در دیدار نخبگان با رهبری پس از ایراد سخنان تعریف و تمجید که هرساله در این دیدارها از رهبر انجام می‏شود، یکی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی ریاضی با شجاعت از میان جمع برخاسته و خواستار اجازه صحبت در پشت تریبون شده است. علی رغم واکنش منفی گردانندگان برنامه که سعی در ساکت کردن این دانشجو داشتند، بالاخره رهبری به وی اجازه صحبت داد که درادامه این دانشجو حدود 20 دقیقه به انتقادات صریحی از نظام و شخص رهبری پرداخت. به گزارش موج سبز آزادی این دانشجوی شجاع انتقادهای خود را در چهار بخش دسته بندی کرده بود و در تمام چهار مورد با اظهارات خود شخص رهبری را مورد انتقاد قرار داد. اظهارات وی گاه با تشویق‏های بریده حاضرین همراه بوده که برای مدتی جلسه را از روال «از پیش تعین شده» خارج کرد به طوری که دوربین‏های صداوسیما را نیز برای دقایقی خاموش کردند. انتقادات وی از رهبری شامل چهار بخش زیر بود: 1- انتقاد از صداوسیما بخاطر وارونه جلوه دادن حوادث پس از انتخابات، تحریک هر چه بیشتر مردم و تخریب چهره‏های موجه و مورد علاقه مردم؛ وی با بیان اینکه رییس صداوسیما توسط رهبر انتخاب می‏شود، مسئولیت تمام اشتباهات صداوسیمای میلی را متوجه شخص رهبری دانست
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 7:44 توسط مریم |

 

تن کامل بیانیه خانواده های زندانیان سیاسی به شرح زیر است: بسم رب المظلومين بیش از چهارماه از اسارت فرزندان مظلوم این دیار می گذرد. عزیزان ما در بازداشتگاه های وزارت اطلاعات دولت بعد از نهم و یا دربند سپاه هستند که به دستور شورایعالی امنیت ملی که رئیس آن احمدی نژاد است که خود طرف مناقشه اصلاح طلبان می باشد. در اين چهارماه كوشش كرده اند با پرونده سازي و اتهام زدن و اخذ اعترافات به روش استاليني به عمل خود وجهه قضايي بدهند. اغلب كساني كه در اسارتند يا خانواده شهيد يا جانباز جنگ و يا هم جانباز و هم خانواده شهيد و يا از فرزندان انديشمند، خدوم و پر تلاش انقلاب اسلامي اند. اغلب آنان كساني هستند كه ساليان سال را در مبارزه براي استقرار نظام جمهوري اسلامي با آرمان آزادي و استقلال و پيوند اسلاميت و جمهوريت مبارزه كرده اند.آنان از عاشقان خاندان اهل بيت (ع) بوده اند. هميشه نگران سلطه اقتدارگرايان بوده و از افتادن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيم داشته اند. و همين احساس خطر، آگاه و بيدار در صحنه نگاهشان داشته است. امروز آنان در زندانند و خانواده هايشان به شدت تحت انواع فشارها قرار دارند و نمونه اخير آن تهاجم و دستگيري دسته جمعي شركت كنندگان در مراسم دعاي كميل در منزل يكي از اعضاي جوان جبهه مشاركت ايران اسلامي بود كه اكثر آنان را بستگان و دوستان او و خانواده هاي زندانيان سياسي تشكيل مي دادند.در اين مرحله ضمن اعتراض به احكام سنگيني سياسي و ناعادلانه براي تعدادي از مديران و خدمتگزاران و جوانان متدين و تلاشگر اصلاح طلب و نيز ادامه دستگيري ها و بحراني تر كردن شرايط ، كمترين مطالبه مان كه از حقوق اوليه ما به شمار مي رود، خروج بازداشت شدگان از بلاتكليفي و آزادي آنها و تبديل قرار بازداشت ها و نيز پايان بخشيدن به روند كند رسيدگي به پرونده آزادگان دربند، اعلام مي كنيم با توجه به اينكه طبق قانون احياي دادسراها در صورتيكه بازداشت متهم چهارماه به طول انجاميد و براي متهم تعيين تكليف نشد دادسرا موظف است متهم را آزاد كند ؛ در حال حاضر بيش از چهارماه از بازداشت اغلب عزيزان ما مي گذرد اما اراده هاي فراقانوني مانع از آزادي آنان مي شوند. لذا ما ضمن تمناي امنيت و آرامش براي كشور چون گذشته بيش از اين اجازه سوء استفاده از آرامش و متانت خود را به زياده خواهان اقتدارگرا نمي دهيم تا آنان بتوانند همچنان بر فشار هاي غيرقانوني و غير حقوقي خود ادامه دهند و به حكم آيه شريفه"لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ .نساء/148" و به حكم دين مقدس اسلام انظلام را حرام و تظلم را تكليف شرعي خود مي دانيم واقدامات بعدي خود را آغاز خواهيم كرد. تجمع مسالمت آميز ما در تاريخ ششم آبان ماه براي دريافت پاسخ، اولين اقدام ما خواهد بود كه باهدف اتمام حجت براي آزادي عزيزانمان انجام خواهد شد. و اگر مسوولين همچنان تظاهر به نديدن ما و نشنيدن پياممان كه تاكنون هم گوش فلك را كر كرده است، بنمايند و به رويه هاي پيشين ادامه دهند، در گام بعدي دست به تحصن خواهيم زد كه در زمان خود مكان آن را اعلام خواهيم كرد و اگر باز هم نتيجه اي نگرفتيم دست به اعتصاب غذاي دسته جمعي مي زنيم تا آنانكه قدرت؛ چشم و گوش شان را بسته است شايد به خود آيند و همزمان در صورت بي پاسخ ماندن اعتراضات شكايت به نهادهاي حقوق بشري و كيفري بين المللي قرار خواهيم برد. گام هاي بعدي ما در موقع خود اعلام خواهيم شد و بدين وسيله اعلام مي كنيم كه تا تمكين زورگويان بي مروت و انصاف به رهايي آزادگان دربندمان از پاي نخواهيم نشست. تا سرنوشت خود را به دست خود تغيير دهيم و تأييدش را از حضرت حق تمنا كنيم كه " ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم"
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 5:39 توسط مریم |

 

مردم شریف ایران
طشت رسوایی انتخابات ریاست جمهوری دهم و میراث دار کودتایی آن هر روز بیشتر از روزهای قبل عیان می شود و معلوم می گردد آنکه به نام دین و آیین، تیشه به ریشه این خاک می زند، این روزها حتی در صورت ظاهری آن نیز ابایی ندارد که حرمت شکن مراسم دینی گردد و برگزاری حتی دعای کمیل شب جمعه را توسط خانواده ای از زندانیان سیاسی برای توسل جستن به پروردگار بی همتا تحمل نماید.
راستی بر این جماعت حرمت شکن چه آمده است که اینگونه بی پروا به دستگیری خانواده زندانیان سیاسی و دوستان و آشنایان آنها می پردازند؟ مگر نظامی که هر روز از قدرت و اعتبار جهانی آن گفته می شود و رئیس جمهور کودتایی آن در بوق و کرنا می کند که آزادی در ایران از هرجایی دیگر در جهان بیشتر است، از چه شک دارد که یک مراسم مذهبی حدوداً 100 نفره را هم بر نمی تابد و بسان فتح الفتوحی از مجموعه فتوحات خود بر خانواده کسانی که اکنون چندین ماه است ظلم بر عزیزان خویش را می بینند و دم بر نمی آورند و تنها تظلم به درگاه خدای می برند، می تازد؟
آینه ات دانی چرا غماز نیست / زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست
ستاد ملی جوانان حامی خاتمی و موسوی (ستاد 88) این حمله وحشیانه و موارد مشابهی از این دست را تنها و تنها دلیل و برهانی بر ضعف این دولت و حاکمیت همراه خود می داند و به آنانکه توجیه گر این دولت کودتایی هستند هشدار می دهد سفره ظلم همواره گسترده نخواهد بود و آن روز که به سنت و وعده پروردگار، روز حساب فرا می رسد، حساب کشی درخوردی خواهند داشت.
ما جوانانی که حیثیت، شرف و اعتبار خود را در این انتخابات برای میهنمان به گرو گذاشته ایم، هرگز راضی نخواهیم شد که انقلابمان و عزت میهنمان در اختیار نااهلان و نامحرمان قرار گیرد. ما سوگند خورده ایم پاسدار میهن و رئیس جمهور قانونی مان –میرحسین موسوی- باشیم و در این راه ثابت قدم هستیم و تاکید می کنیم هیچکس نمی تواند کاری کند که سوگندمان را زیر پای بگذاریم.
در انتها دوباره یادآور می شویم که در تاریخ 8/8/88 که مصادف با میلاد با سعادت امام هشتم است، امام رضا را به شفاعت طلب خواهیم کرد که در پیشگاه خداوند بزرگ شاهد تظلم خواهی ما باشد. از این رو در این تاریخ، سحر را با نام خداوند بزرگ آغاز می کنیم و با روزه داری به میهمانی ذات باریتعالی خواهیم رفت. باشد که خودش راهنمای عمل ما گردد.
ستاد ملی جوانان حامی خاتمی و موسوی
(ستاد 88)

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 5:15 توسط مریم |

 

هجوم ماموران امنیتی بدون ارائه هرگونه حکمی به حریم خصوصی و خانه یک شهروند بدلیل برگزاری یک مراسم مذهبی، آن هم دعای کمیل برای تسلی دل خانواده ای که عزیزشان چهار ماه است بدلیل فعالیت سیاسی اصلاح طلبانه دربند و زندان است و جز راز و نیاز با خدا پناهی ندارند ، در تاریخ پس از انقلاب بی سابقه می باشد. بازداشت فله ای حاضران در این برنامه معنوی (نزدیک به هفتاد نفر) اگر نگوییم بی سابقه اما کم سابقه ترین اقدام طی 20 سال اخیر در جمهوری اسلامی ایران بوده است.


دلایل چنین عمل غیرقانونی و ناموجه چیست؟ چرا اداره کنندگان کشور که ادعای دینداری شان گوش فلک را کرده و مدعیند پایه های حکومتشان بسیار مستحکم است، از جمع شدن و صدای دعای جمعی اندک از شهروندان مومن آنچنان به وحشت می افتند که درست زمانی که نوای یا رب یارب و یاغیات المستغیثین دعا خوانان طنین افکن می شود، ماموران به جمع آنها یورش می برند و مادر و همسر، پسر و دختر، زن و شوهرهمه و هرآنکس را که آنجا بوده با هم به ناکجا می برند؟

نظام سیاسی ما در چهارماه گذشته به کجا رسیده که اینچنین برآشفته و هراسناک حتی از دعا خواندن برای آزادی زندانیان نیز آشفته می شود؟ 

آیا در حکومت عدل علی که شب و روز در تریبون های رسمی و علنی، حکومت فعلی را با آن  شبیه سازی می کنند، با دعا خواندن مسلمین اینگونه رفتار می شد؟ اگر قرار به این شبیه سازی ها باشد آیا امام علی(ع) با مخالفان و منتقدان خود اینگونه برخورد می کرد؟ علی حتی با خوارج که او را در علن و آشکار نقد و تخطئه و نفی می کردند تا زمانی که دست به شمشیر نبردند هیچ نکرد و اجازه داد درنظام اسلامی به حیات و زندگی خود ادامه دهند و به ابراز مخالفت با حاکم اسلامی بپردازند. اما امروز در جمهوری اسلامی ده ها نفر را که فقط برای خواندن دعا گرد هم آمده اند بدون آنکه خانواده هایشان بدانند، دستبند زده و به ناکجا می برند. پدر و مادر از سرنوشت فرزندان و خواهر و برادر از وضعیت هم  بی خبر می مانند و ما بهت زده  نظاره گریم که این اعمال غیرقانونی و ظالمانه و مخل امنیت و آرامش شهروندان تا کی  درلوای حکومتی به نام دین ادامه خواهد یافت؟

نظریه پردازانی که از تریبون های رسمی و با هزینه عمومی به تبلیغ و ارشاد مردم به ارزش های دینی و اخلاقی و در راس آنها عدالت می پردازند در باره چنین عمل ظالمانه ای چه نظر دارند؟و آیا فکر می کنند با اینگونه اعمال وعظ و ارشاد آنها  مفید و موثر است ؟ آیا رعایت حداقل های اتصاف و مروت و اخلاق انسانی و نه پایبندی به آموزه های اسلامی و موازین قانونی  با اینگونه اعما ل آنهم از سوی مامورانی حکومت که باید حافظ نظم و امنیت و حیثیت و کرامت شهروندانش باشد ، تناسب دارد؟ و آیا...

این روزها، سئوالات بی پاسخ زیادی برایم و برای ما نسلی که با انقلاب پا به عرصه حیات گذاشته و پرورش یافته این نظامیم پیش آمده است  که ذهن های کنجکاومان  حتی ازفهم و تحلیل آن نیز عاجز و ناتوان مانده است !

راستی ما به کجا می رویم؟

و تا کجا چنین شتابان همه ارزش‌ها را تار و مار می کنیم؟

 یا غیات المستغیثین...

 
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 8:55 توسط مریم |

 
به وبلاگ زیر و وبلاگهای مرتبط با آن سر بزنید.
 
 
http://freetabatabaei.blogfa.com/
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 23:17 توسط مریم |

محمدرضا مجددا بازداشت شد
نویسنده : فاطمه شمس - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸
 

 

 

امروز قرار بود روزه بگیرد. محمدرضا را می‌گویم. پنجشنبه بود و ماه ذی‌القعده. ماه حرام. عصر رفته بود مراسم دعای کمیل در منزل مادر مهرک. همسر شهاب طباطبایی. همان که هفته پیش به ۵ سال حبس قطعی محکومش کردند. به چه جرمی؟ بی‌تفاوت نبودن و موثر بودن. همه بوده‌اند امشب.

بسیاری از دوستان خوبم را بازداشت کرده‌اند. در میان دعا عده‌ای یورش برده‌اند به خانه. به محمدرضا و بقیه مردان حاضر در مراسم از جمله هادی حیدری، ایمان میراب‌زاده و سعید نورمحمدی دستبند زده‌اند و آن‌ها را ریخته‌اند توی ون و برده‌اند به جایی که هنوز معلوم نیست. به چه جرمی؟ شرکت در دعای کمیل و دعا خواندن. برای چه؟ برای آزادی دوستشان شهاب و دلداری دادن به همسر شهاب و پسرکش سپهر. کدام نهاد؟ پلیس امنیت اخلاقی. می‌دانید این نهاد کارش چیست؟ ریختن به مهمانی‌های مختلط و دستگیری کسانی که در پارتی شرکت کرده‌اند. الان مسوولیتش چه شده؟ ریختن به مراسم دعای کمیل و دستگیری کسانی که مشغول به دعا خواندند. جز خشم و تاسف چه باید گفت و نوشت؟ عده‌ای بی‌گناه را گرفته‌اید و در  سلول‌های انفرادی حبسشان کرده‌اید. بعد احکام سنگین و ظالمانه برایشان بریده‌اید. به خانواد‌ه‌ها و دوستانشان حق اعتراض و گرفتن وکیل که هیچ، حق دعا خواندن هم نمی‌دهید. اسم خودتان را هم گذاشته‌اید مسلمان؟ اصلا مسلمان هیچ شما بویی از انسانیت هم برده‌اید؟ چرا با آبروی جمعی آبرومندتر از خودتان و با روان خانواده‌های‌شان این طور بازی می‌کنید؟ چرا در نمی‌گذرید از این سفلگی؟


محمدرضا را هنوز بعد از آزادی‌اش نگذاشته بودند ببینم. ممنوع‌الخروجش کرده‌اند. بعد از تحمل ۸۸ روز انفرادی هم ولمان نمی‌کنند. پاسپورتش را گرفته‌اند و نمی‌دهند. امروز بعد از اینکه هنوز تنها یک ماه از آزادی‌اش گذشته بود، دوباره او را با دستبند از مجلس دعای کمیل برده‌اند.در ماه حرام به خدا و دین خدا و بندگان خوب خدا که رحم نمی‌کنید لااقل به خودتان و آخرتتان رحم کنید!

آقایان خودسر! می‌خواستم بنویسم دعای کمیل را با پارتی اشتباه گرفته‌اید! دیدم  اصلا خودتان از دم اشتباهی هستید! شرمتان باد.


*عکس از امید ایرانمهر

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 14:47 توسط مریم |

بیانیه خانواده های زندانیان سیاسی در باره بازداشت شدگان دعای کمیل

بترسید از روزی که صبر و شکیبایی مردم تمام شود

در اعتراض به بازداشت حدود 30 نفر از شرکت کنندگان در مراسم دعای کمیلی که قرار بود برای آزادی سیدشهاب الدین طباطبایی عضو زندانی شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی برگزار شود جمعی از خانوادههای زندانیان سیاسی بیانیهای به شرح زیر صادر کردند:



عزیزان ما را آزاد کنید

عوامل دولت کودتا در تازهترین اقدام خود، امشب (پنج شنبه، سی ام مهرماه)، به منزل یکی از خانواده های زندانیان سیاسی یورش برده اند و نه فقط همسر او که همه مهمانانش را که با آروزی آزادی شهاب طباطبایی و سایر زندانیان سیاسی مشغول خواندن دعای کمیل بوده اند بازداشت کرده و به محل نامعلومی انتقال داده اند.اغلب بازداشت شدگان مراسم دعای کمیل بستگان و دوستان زندانیان جنبش سبز هستند.

ما خانواده های زندانیان سیاسی هشدار می دهیم که فوری بازداشت شدگان امشب را که گناهی جز دعا خواندن برای آزادی عزیزان خود نداشته اند ،آزاد کنید.آنها سخت نگران سلامت عزیزان دربند خود بودند و حالا شما آنها را فقط به دلیل این نگرانی بازداشت کرده اید. فریاد ما را بشنوید و آنها را آزاد کنید. نه فقط بازداشت شده های امشب که همه زندانیان حوادث انتخابات را آزاد کنید . اگر برفرزندان بی گناه ما رحم نمی کنید، بردین خود رحم کنید، به نام اسلام حکم نرانید و آنرا بد نام نکنید. نگهداری عزیران ما در زندان که گناهی جز ابرازعقیده، و یا حد اکثر باز گو کردن واقعیت های تلخ جامعه ندارند ظلمی است بزرگ که مردم بر شما نخواهند بخشید.

شما با نگهداری این افراد در سلول های انفرادی، برپایی داداگاه های نمایشی، و سرگردان نگهداشتن خانواده آنها، علاوه بر بی عدالتی، آبروی اسلام و جمهوری اسلامی را نیز می برید. دنیا رفتار غیر قانونی و غیر انسانی شما را نظاره می کند. سرتان را از پنجرهای خانه های امن تان بیرون بیاورید تا ببینید که مردم جهان چگونه در باره شما قضاوت می کنند. چرا به نام دین ظلم می کنید و آبروی اسلام را می برید؟

جهان، جهانی نیست که بتوان حقایق را پشت درهای بسته زندان پنهان کرد. روزی نیست که رسانه های جهان در باره شقاوت هایی که در ایران می گذرد ننویسند و نگویند. شاید تصور شما بر این بوده است که با بر پایی دادگاه های نمایشی می توانید به مردم ایران و جهان بقبولانید که این افراد گناهکارند، چون خود "اعتراف" کرده اند. ولی درست برعکس. شما با این روش، جمهوری اسلامی را بد نام کرده اید. مردم ایران و جهان از ماهیت این دادگاه های نمایشی و دستوری با خبرند. شما با این روش دادگاه های جمهوری اسلامی را بیشتر از اعتبار انداخته اید.

هر روز که می گذرد مردم جهان به روش های مجرمانه شما بیشتر پی می برند و متأسفانه ایران را مستحق تحریم و تکفیر می دانند. شما با بد نام کردن ایران و اسلام، ظلم دوگانه بر مردم روا می دارید. شما مملکت مردم و دین آنها را بد نام می کنید و این گناهی نا بخشودنی است. زیرا خسارات آن مستقیم و غیر مستقیم متوجه مردمی می شود که هیچ نقشی در این بازی های سیاسی شما ندارند.

بس کنید. حال که بر پایی دادگاه های نمایشی پایان گرفته است، عزیزان ما را آزاد کنید. آیا دستگاه قضایی آنها را به گروگان گرفته است تا جنبش سبز ادامه نیابد؟ اگر چنین می پندارید از واقعیت بسیار بدورید. جنبش سبز، جنبش حق خواهی مردم ستم دیده ایران است که ادامه آن در گرو حضور این فرد و آن فردنیست و نمی توان با زندانی کردن افراد بی گناه آنرا متوقف ساخت. مردم صلح طلب ایران در کمال آرامش در پی مطالبات معو قعه و قانونی خودند. تنها یک رنگ، رنگ سبز، یک رنگ ساده، مردمی که درد مشترک دارند را به پیوند داده است. عجیب نیست؟ به این همبستگی گسترده مردم بیاندیشید. به این واقعیت فکر کنید. تلاش کنید درد مشترک مردم را بشناسید.

با شیوه های ستمگرایانه تنها ممکن است بتوان آن دردها را موقتا پنهان کرد، ولی نمی توان از بین برد. بترسید از روزی که صبر و شکیبایی مردم تمام شود. با نگهداری عزیزان ما در زندان نمی توانید این واقعیت را پنهان کنید. شما باید به جای مجازات افراد بی گناه ریشه درد جامعه را بشناسید. افرادی که در بند شما اسیرند گناهی ندارند. آنها را آزاد کنید.

ما حق خود می دانیم در صورتی که قوه قضاییه جمهوری اسلامی به خواست های ما رسیدگی نکند و عزیزان ما را همچنان در بند نگهدارد، شکایت به نهاد های بین المللی ببریم ودست به تحصن و اعتصاب غذا بزنیم تا جهانیان بر ظلمی که به ما می رود بیشتر آگاهی یابند. شاید آنها درد ما را بفهمند.

جمعی ازخانوادههای زندانیان سیاسی

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 14:30 توسط مریم |



 

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 2:53 توسط مریم |

 

تمام جاده را مه گرفته و نم باران که با صدای استاد شجریان عجین شده، حال و هوای تو را زنده می¬کند در روزهای بارانی سفرهامان. آن روزها فقط وقتی تو رانندگی می¬کردی آرامش داشتم و نمی¬ترسیدم از زوزه کامیون¬ها، این روزها اما یاد گرفتم چشم¬هام رو ببندم و به روزهای سبز و پر امید آینده فکر کنم.
ضبط صوت هنوز می¬خواند: بلبل پر بسته ز کنج قفس در آ...
به یاد آخرین تصویری که از تو دیدم می¬افتم، مردانه و محکم تکیه زده بودی بر صندلی قرمز دادگاه و به ریشخند گرفته بودی نوشته‌هایی که به دست داشتی واعتراف¬نامه می خواندندش. آن روز چقدر به خود بالیدم از دیدنت در کنار تمام قهرمان¬های زندگیم. عاشق ان عکست شدم که با بهزاد نبوی از خنده ریسه رفته¬اید و مامور کناریت خون خونش را می¬خورد از آرامشت.
ظلم ظالم، جور صیاد، آشیانه¬م داده بر باد...
تو اما نگران نباش که آشیانه ما با این طوفان¬ها به باد نخواهد رفت. ما هر کدام ستون¬هایی شده‌ایم زیر سقفی که تو ساخته بودی. ما هر کدام سقفی شده¬ایم برای حفاظت از سایه¬ای که بر سرمان گذارده بودی. آنقدر محکم می¬ایستیم تا تو برگردی، که اعتقاد داریم ظلم متزلزل ترین صفت انسان است و روزی خواهد آمد که تو سرافراز از راهی که رفته¬ای به جمع ما که سربلندیم از ایمان به راه تو، پرغرور و مستانه لبخند می¬زنیم به تمام کسانی که این روزها به خطا می¬پندارند جور و فساد ابدیست.
اگر آنها تاریخ نخوانده¬اند، ما خوانده¬ایم. اگر آنها بشارت¬ها و تنذیرهای قرآن را فراموش کرده¬اند ما این روزها هر لحظه با آن زیسته¬ایم. اگر آنها چشمانشان را بسته¬اند و مردم را خس و خاشاک می¬بینند و گوش¬هایشان را نه با پنبه که با شمع مذاب پر کرده¬اند که نشنوند شعارها و اعتراض¬های مردم را، ما می¬بینیم و می¬شنویم راهپیمایی¬ها و شعارهای این روزهایشان را.
اگر آنها می¬خواهند معترضان را اسراییلی ببینند و نادیده بگیرند جفایی که درحق آنها می¬شود، بگذار راحت باشند خدای ما که مانند خدای آنها لای کتاب و جانماز نخفته، خدای ما هر روز مطمئن¬تر از قبل از حضور سبزش در دلمان، نفس می¬کشد.
گفته بودی من اینجا در سلولم زندگی می¬کنم بی انتظار از آزادی. گفته بودی با قرآن و نماز و ورزش چنان مانوسی که سختی¬های زندان برایت قابل تحمل شده است. پس ما هم با آرامش و ایمان منتظرت می¬مانیم. بگذار فکر کنند اگر زنگ نزنی ما می¬شکنیم. بگذار گمان کنند اگر به ما ملاقات ندهند تحمل تو تمام می¬شود. بگذار خیال کنند دلتنگی امانمان را می برد. یا حتی بگذار فکر کنند ما بی خیالیم و تو در توهم. بگذار تولد تو هم مثل تولد مامان بی تو برگزار شود. بگذار هر روز بیشتر آزارمان دهند و حتی جلوی نامه دادنمان را هم بگیرند و با هر نگارش سطر فشاری اضافه کنند بر تو یا ما. با رویش ناگزیر جوانه ها که نمی توانند مقابله کنند. بگذار لبخند بزنند و مستی کنند که ما باور داریم بامداد شب شراب خماریست. بگذار هر که هر چه می خواهد بگوید مهم آن است که تو نشکنی و ما خرد نشویم و هر لحظه اعتقادمان به 70 حمدی که مامان هر روز برای استقامتت می خواند بیشتر شود. و بگذار شجریان بخواند: مرغ بیدل! شرح هجران مختصر کن..
ما را خیالی نیست که این روزها شیرین ترین هجران روزگارمان را مزه مزه می کنیم.

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 5:2 توسط مریم |